محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5003
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مومل گويد : بگفت تا به خاطر اشعارى كه در مدح وى گفته بودم بيست هزار درم به من دهند . متصدى بريد اين را به منصور نوشت كه در مدينة السلام بود و به دو خبر داد كه مهدى گفته بيست هزار درم به يك شاعر بدهند . گويد : منصور به دو نوشت و ملامتش كرد و گفت : « از آن پس كه شاعر يك سال به در تو مقيم مىشد جاى آن داشت كه چهار هزار درم به او بدهى . » ابو قدامه گويد : دبير مهدى به من نوشت كه شاعر را به نزد وى فرستم وى را بجستند و نيافتند . به دو نوشته شد كه وى سوى مدينة السلام رفته . منصور يكى از سرداران خويش را فرستاد و او را بر پل نهروان نشانيد و به دو گفت : « مردمى را كه بر او مىگذرند يكى يكى بجويد تا مومل را بيابد . » و چون او را بديد گفت : « تو كيستى ؟ » گفت : « مومل بن اميل از جمله زيارتگران امير مهدى . » گفت : « ترا مىجستم . » مومل گويد : « نزديك بود قلبم از ترس ابو جعفر بشكافد . » پس مرا بگرفت و به در اطاقك برد و به رفيع سپرد ، ربيع به نزد منصور رفت و گفت : « اينك شاعر كه به دو دست يافتهايم . » گفت : « به نزد منش آريد . » گويد : مرا به نزد وى بردند ، سلام گفتم ، سلام مرا جواب گفت . با خود گفتم : « اينجا بجز نيكى نيست . » گفت : « مومل بن اميل تويى ؟ » گفتم : « آرى ، خدا امير مؤمنان را قرين صلاح بدارد . » گفت : « هى ، به نزد نو جوانى كم تجربه رفتى و او را فريفتى . » گويد : گفتم : « آرى ، به نزد نوجوانى كم تجربه و بخشنده رفتم و او را فريب دادم و فريب خورد . »